|
|
باران
![]() خانه عشق
تا دَمِ آخر بمان خوش در کنارم آمدی خود که می بینی مرا اینگونه زار و خسته ام این دَمِ آخـر خدا داند به کارم آمدی اینک این صیدی که در دامت اسیرش ساختی در حریم عشق با جامت اجیرش ساختی این تمنّا دارد از صیّاد خـــود وقت زوال خوش بمان ای آشنا حسب قرارم آمدی حال کز راه کَرَم وقت زوالم آمـــــدی تا دَمِ آخر بمان خوش در کنارم آمدی خود که می بینی مرا اینگونه زار و خسته ام این دَمِ آخـر خدا داند به کارم آمدی قلب مجروحم اگـــر با رفتَنَت آزُرده شد جان مجروحم نگر با دیدنت آسوده شد ین دل و جان مرا مَرحَـــم نهی با بودنت ای بهارم حیف شـد وقت خزانم آمدی اینک این صیدی که در دامت اسیرش ساختی در حریم عشق با جامت اجیرش ساختی این تمنّا دارد از صیّاد خـــود وقت زوال خوش بمان ای آشنا حسب قرارم آمدی سلام این شعرو یکی از بهترین دوستام نوشته همینجا بهش میگم دستت درد نکنه و تموم گلای دنبا رو تقدیمش میکنم
از همان ابتدا دروغ گفتند مگر نگفتند من و تو ما میشویم پس چرا من اینقدر تنهاست...!!!! از کی تو اینقدر سنگدل شده...؟؟؟؟ اصلا این او را که بازی داد....!! که آمد تو رو برد وبا هم ماشدید...
* می بینی قصه ی عشقمان را* فاتحه ی دستور زبان را خوانده است
اینه آیینه پرسید که چرا دیر کرده است؟؟؟ نکند دل دیگری او را سیر کرده است خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تأخیر کرده است گفتم امروز هوا سرداست شاید موعد قرار تغییر کرده است خندید به سادگیم آیینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی سالها دیر کرده است در آیینه به خود نگاه میکنم ـ آه! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است
سلام بر لبان تشنه ات حسین جان سلام بر دستان پینه بسته ات حسین جان سلام بر گلوی بریده ات حسین جان السلام علیک یا حسین ابن علی یا حسین قیامت بی حسین غوغا ندارد
شفاعت بی حسین معنا ندارد حسینی باش که در محشر نگویند چرا پرونده ات امضاء ندارد
شهادت جان سوز امام حسین {ع} و هفتاد و دو تن از یاران وفادارشان را به تمام عاشقان و دلسوختگان تسلیت می گوییم و امسال عاشورا ی پسر علی را عاشقانه تر اشک می ریزیم
مرگ
چشم ها می خروشند صدای فریاد اشک بیداد میکند ماه در مرداب دست و پا میزند و مرغابی بی توجه از کنارش میگذرد زندگی سکوت کرده و اشک میریزد سرنوشت حکم می دهد و همه رقص مرگ را می بینیم چه تلخ رقصی است بی تو هرگز
عکسا تو من یکی یکی بر میدارم می بوسم
برای برگشتن تو به آسمون رو میکنم
قسم به اشک حسرتم همینه تنها آرزوم
هر شب دارم همین جوری با تنهایی سر میکنم
نمیدونی چی میگذره به قلب بی قرار من
دلم می خواد باز ببینم چشمای مهربونتو
تقدیم به امیر م
خداحافظ
lave بر این لحظه قسم باران که بغضم را پناهی نیست..
به روی شانه های تو دگر از من سراغی نیست... |
|